فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست
باغبان ز من آزرده مشو غنچه نچیدم ……پاره های جگر است اینکه به دامن دارم
اسمتو واسه دلخوشی می خوام ، دلتو واسه عاشقی می خوام ، صداتو واسه آرامش می خوام ، دستت رو واسه نوازش می خوام ، پاهاتو واسه همراهی می خوام ، عطرت رو واسه مستی می خوام ، خیالت رو واسه پرواز می خوام ، خودت رو واسه پرستش می خوام .
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد ، از اشک پرسیدم: چرا اومدی؟ گفت: آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش . اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش . اگه دستت لرزید بگو مال سرما ست . اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ، دوستش داری .
اگه تورو خواستن اشتباهه ، اگه با تو بودن اشتباهه ، اگه عاشق تو بودن اشتباهه ، اگه واسه تومردن اشتباهه پس تو بهترین و قشنگترین اشتباه زندگی من هستی
بزرگترین آرزویم این بود که کوچیکترین آرزوی تو باشم
موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم ، موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم . موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم ، موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم . حالا که عاشقت شدم می ترسم از دستت بدم .
میخواهم آنقدر پیر شوم تا مرا نشناسی . آن روز شاید به درد دل پیرمردی گوش دهی
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود . دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم . یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت: من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشمای من باش .
ازش پرسیدم چقدر منو دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودکارم . گفتم: خیلی نامردی چون جوهر خودکارت یه روز تموم می شه لبخند زد و گفت: خودکار من اصلا جوهر نداره .
همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوستش داریم نمیتوانیم صاحبش شویم ، گاهی لازمه ازش بگذریم . تا بتونیم صاحبش بشیم
اگر می خوای صد سال زندگی کنی ، من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم ، چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم
کاش قلبم درد تنهایی نداشت ، چهره ام هرگز پریشانی نداشت ، برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت ، کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمود و قربانی نداشت
آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم ، اما به دستانت اعتماد داشتم . حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم .
افسوس ... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم ، آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد ... برای آنچه از دست رفته آه می کشیم .
به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند ، همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز ، تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه .
گفتگوی ماه و نابینا:
نابینا گفت: دوستت دارم .
ماه گفت: تو که منو نمی بینی چطوری دوستم داری .
نابینا گفت: اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم اما الان که نمی بینمت عاشق خودت هستم
اگه یه روز کسی بهت گفت دوست دارم سعی نکن بهش بگی دوستش داری . اگه گفت عاشقتم سعی نکن عاشقش بشی . اگه گفت همه ی زندگیش تویی سعی نکن همه ی زندگیش باشی ، چون یه روز میاد و بهت میگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمی تونی سعی کنی ازش مُتنفر بشی .
عشق مثه یه گنجیشک می مونه ... اگه محکم بگیریش میمیره ... اگه شل بگیریش می پره ... پس سعی کن یه طوری بگیریش که آروم تو دستات خوابش ببره .
می دونی چرا بین انگشتان دست فاصله هست؟ چون یه روزی یه دستی پیدا می شه که این فاصله ها رو پر کن



